جهادی … اردوی جهادی

دانشجویان می روند به مناطق محروم و عقب مانده و کم بهره از نعمات برای کمک کردن. برای آباد کردن. برای کار فکری و فرهنگی، برای کمک به بچه مدرسه ای ها، درد دل با پدرها ، نشستن پای صحبت پیرمردها و پیرزن ها.

این یک طرف ماجراست.
از آن طرف که نگاه کنی دانشجویان میروند برای کمک به خودشان. می روند تا قدر نعمت را بدانند. می روند برای کار فکری و فرهنگی روی خودشان. میروند تا بیل در دست بگیرند و کمی زیر آفتاب کار کنند تا بلکه ذره ای از درد آن پیر مرد صورت چروکیده را بفهمند. میروند تا آجر دست به دست کنند و فرقونها را از این طرف به آن طرف ببرند، تا ملات درست کنند و بعد که دست ها سرخ شد و پینه بست بدانند اجر آن دستهای زخمی و خسته را.
میروند تا دیوار بچینند و بفهمند ساخته شدن چقدر زمان میبرد، چقدر سختی دارد. تا یک دیوار برود تا آن بالاها باید صبر کرد. باید ذره ذره ، دانه دانه روی هم چید و خوب ملات زد و آب رساند تا دیوار محکم شود، رو به آسمان برود.

می روند “اردوی جهادی” تا بلکه کمی از روحیهی جهاد را در خود زنده کنند. کار بدون مزد، با سختی، گرما، تشنگی و گرسنگی.
باید بیل بر دست گرفت ، بر سر نفس. بیل را باید به خودت بزنی.

جهادی را البته نباید دست کاری کرد. نباید خرابش کرد. نباید پولیاش کرد. نباید تزئینش کرد. نباید به فکر تبلیغ بیش از حدش بود. نباید انتقالش داد زیر نظر بسیج دانشجویی. همین که استانداری و دانشگاه و … دو تا ماشین برا رفت و آمد بچهها به محل کار بدهند و مصالح ساختمانی را به موقع برسانند و چهار تا کتاب و دفتر برای بچههای روستا و کمی هم آذوقه برای زنده ماندن کافیست.

باید کمی جنبید …

















