تبليغاتX
گروه جهادی جوادالائمه (ع) - دانشجویان دانشگاه یزد
 خانه | بایگانی | تماس     
 
     
     
 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم زلزله‏زده‏ى روستاى داهويه‏ (14/ 02/ 84)

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه رب العالمين والصّلاةوالسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد.

از اين‏كه در جمع شما هستم، خدا را سپاسگزارم. مصيبتى كه بر اين روستا و اين شهرك و بر منطقه‏ى زرند وارد شد، يكى از امتحانهاى الهى بود؛ هم امتحان الهى براى شما، هم امتحان الهى براى ما و براى مسؤولان.

عزيزان زيادى از داهويه و بقيه‏ى مناطق از دست رفتند، كه داغشان بر دل كسان و دوستان آنها باقى است؛ اما آنچه مسلّم است، حوادث و ناملايمات و بلاياى بزرگ، كوچكتر از آن است كه بتواند دلهاى مرد و زن مؤمن و استوارى مثل شما را متزلزل كند. مؤمن، از هر حادثه‏ى تلخ هم وسيله‏يى مى‏سازد براى تعالى و تكامل. اين حادثه بسيار تلخ بود؛ اما اگر بتواند اولاً ما را به خدا نزديكتر كند، ثانياً نيرو و نشاط و عزم و اراده را براى از سرگيرى زندگى و سازندگى در ما تقويت كند، تبديل به نعمت مى‏شود.

مرد و زن، جوان و پير، همتهاى خودتان را عالى كنيد. مسؤولان هم بجد در پى اين هستند كه ان‏شاءاللَّه آثار اين خسارت و اين مصيبت را هرچه ممكن است كم كنند و ان‏شاءاللَّه بار ديگر اين محل و منطقه، با همت شما و با همت مسؤولان به يك منطقه‏ى آباد تبديل بشود.

اميدواريم خداوند متعال رفتگان اين جمعيت را، مخصوصاً كسانى‏كه در اين زلزله جان خود را از دست دادند، مشمول رحمت و مغفرت كند و به بازماندگان آنها صبر عنايت كند. همين‏قدر بدانيد اگرچه كه اين تلف‏شدگان و از دست رفتگان، كسان شما بودند؛ اما اين مصيبت مخصوص شما نيست، مصيبت ما هم هست؛ ما هم داغدار مصايب شما مردم در حوادث گوناگون هستيم.

ما به خداى متعال پناه مى‏بريم و از خداى متعال كمك مى‏خواهيم و اميدواريم بتوانيم به وظايفى كه خداوند متعال بر دوش ما قرار داده است، عمل كنيم و اميدواريم مسؤولان كشور و مسؤولان استان اين توفيق را به‏طور كامل پيدا كنند كه به وظايف خود در قبال شما مردم به نحو احسن عمل كنند؛ ان‏شاءاللَّه.

پروردگارا! به محمد و آل محمد، رحمت و بركت خودت را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا! اين دلهاى شاداب، اين انگيزه‏هاى ايمانى پُرشور را، كه به‏طور واضح در آنها مشاهده مى‏شود، مشمول رحمت و عنايت خودت قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولى‏عصر را از همه‏ى ما، از همه‏ى اين مردم، از همه‏ى اين جوانان عزيز، راضى و خشنود بگردان.


والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

نوشته شده در شنبه 2 دی1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

زلزله،لمس،شهید،سختی،...

 

...   روش میانگین متحرک وزنی عبارت است از ...

آااااااای خدا !      خسته شدم

روش بعدی، روش ...

اِ ؛ چرا سر گیجه گرفتم، چرا سقف اتاق تکون میخوره ؟

چی شد محمد رضا از خواب پرید چرا میدوه ؟

محمد رضا : حمید بدو !

...  من میدوم بیرون خونه، تو حیاط.

همه ی اهالی خونه اومدن تو حیاط.

تازه فهمیدم که زلزله اومده. من شوکه شده ولی آروم. هنوز گیج و منگم.

محمد رضا : چرا نشسته بودی؟

من: چون تجربه نداشتم !

اهالی خونه ( که خودشون دیگه کارشناس زلزله شدن ) میگن "پنج" بود.

مادر محمد رضا: دیگه عادت کردیم. به قول مردم بم که میگن اگه یه روز زلزله نیاد مریضیم.

محمد رضا: ببخشین که این جوری شد !

من: مگه تو زلزله کردی که معذرت میخای !!

محمد رضا: تازه این یکی صدا نداشت. فیلم گودزیلا رو دیدی ؟ عین صدایی که موقع بیرون اومدن میداد. قبل از زلزله میومد. صداش از خودش ترسناک تره !

من چند لحظه رفتم تو عوالم خودم.

.  .  . 

محمد رضا: مگه مردم زرند چه کار کردن که باید اینهمه سختی بکشن و اینا رو تحمل کنن؟

من: محمد رضا ! شما رسمتون هست که مهمون رو تو اتاقی میارین که سقفش ترک داره ؟!

محمد رضا: من از این اتاق خیالم راحته. ازش مطمئنم. چون این اتاق رو بابام با دستایِ خودش ساخته.

هنوزم این حرفش من رو گرفته. آخه اون فرزند شهیده.

شهید ماشاء الله قلیزاده

 

   ...  و این جوری بود که من اولین بار زلزله رو لمس کردم.

 

نوشته شده در یکشنبه 19 آذر1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

شناسایی اردوی آینده (قسمت پنجم)

 

همسر آقای عرب پور (مسئول مهد کودک و کتابخانه ی روستا) هم مطالبی را مطرح کردند که خلاصه ی آنها میآید.

۱- مهد کودک ۱۸ بچه دارد.

۲- اسباب بازی های مهد کهنه و تکراری شده اند و بچه ها رغبت نمیکنند از آنها استفاده کنند.

۳- کتاب نداریم که استفاده کنیم.

۴- تنها مربی مهد خانم شفیعی هستند که ایشان هم بدون حقوق ( به قول خودشان فی سبیل الله) کار میکنند.

۵- کتابخانه ی روستا بیشتر کتابهای مذهبی، شعر، درباره ی ائمه (علیهم السلام)، احکام و رساله، رمان و داستان و مجله احتیاج دارد.

۶- روستا پست دارد و اگر چیزی برای آنجا پست کنیم میرسد.

۷- مهد کودک سیستم سرمایش و گرمایشی ندارد. یک فنکوئل داریم اما نصب نشده است که نصب شدنش چهل هزار تومان خرج دارد ( فقط خرج آهن های لازم).

۸- مهد کودک باید از طرف بهزیستی حمایت شود.

منتظر باشین بقیه داره ...  

نوشته شده در یکشنبه 19 آذر1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

شناسایی اردوی آینده (قسمت چهارم)

۹- خانه های در حال ساخت را قرار بود تا بیستم آبان ماه تحویل بدهند اما هنوز آب و برق هم ندارند.

۱۰- چون منطقه کوهستانی است و زمین مناسب برای کشاورزی کم، کشاورزی محدود است. با این حال محصولاتی مثل گندم، جو و یونجه میکارند.

۱۱- وضع آب منطقه بد نیست. رودخانه ی کوچکی هست . آبی هم دارد. اگر بشود آب رودخانه را مهار کنند که هدر نرود و پمپ کنند به بالا تا از آن استفاده شود خیلی به مردم روستا کمک خواهد شد.

۱۲- تعداد خیلی کمی از مردم در معدن کار میکنند.

۱۳- هنوز بعضی از مردم در چادر زندگی میکنند و بعضی هم در کانکس. چادر ها پوسیده است. همان موقع به مسئولین گفته بودند که چادر فایده ای ندارد. اما مسئولین جواب داده بودند که اگر کانکس بدهند ساختن خانه ها عقب میافتد !!

۱۴- مسئله ی راه روستا هم خیلی مهم است. هم راه خارج روستا و هم را ه های داخلی.

۱۵- پزشک هفته ای دو روز می آید. کمی پول هم میگیرد.

۱۶- با این که از زمان زلزله فاضلاب حوضچه ای بوده است خدا را شکر هنوز بیماری خطرناکی بین مردم شایع نشده است.

۱۷- خانه هایی که در خال ساخت است تو کاری هم نمیشود؛ به عهده ی خود مردم است.

۱۸- روستا فقط یک مغازه دارد و آن هم نانوایی است.

۱۹- در روستا زحمت زیاد است و درآمد کم.

۲۰- کل روستا دو سه ماشین دارد. یکی از آنها مینی بوس است که سرویس روستا هم است و اکثرا خراب.

۲۱- روستا قبل از زلزله ۱۵۰ خانوار داشته؛ اما اکنون ۱۰۷ خانوار باقی مانده اند با حدود ۴۰۰ نفر جمعیت.

۲۲- بخاطر نبود امکانات مهاجرت از روستا زیاد است.

۲۳- روستا داروخانه ندارد در حالی که خیلی به آن احتیاج دارد.

۲۴- کتابخانه ای به کمک خیرین ساخته شده است. ۱۲۰۰ جلد کتاب و تعدادی هم CD دارد. قفسه هم دارد.

  و  آقای عرب پور میگفت: این مشکلات را خیلی تکرار کرده ایم؛ ولی کسی توجه نکرده است.

 

منتظر باشین بقیه داره ... 

نوشته شده در شنبه 18 آذر1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

شناسایی اردوی آینده (قسمت سوم)

حتکن

این روستا که به ماسوله ی کرمان معروف می باشد در سراشیبی یک کوه در ارتفاعات مشرف بر زرند قرار دارد. دوازده سیزده کیلومتری از جاده ی اصلی فاصله دارد. جاده ی منتهی به این روستا، جاده ای پر پیچ و خم و در بعضی از قسمتها خاکی است. از نزدیکیهای این روستا مسیر ترازنیت مواد مخدر می گذرد.

با دهدار و همسر ایشان و همچنین چند تن از مردم روستا صحبت کردیم که خلاصه ی آنها می آید :

۱- عدم توجه به سیستم دفع فاضلاب روستا : در محل جدیدی که خانه های جدید برای مردم روستا در حال ساخت است هیچ پیش بینی ای برای سیستم دفع فاضلاب نشده است. با توجه به این که منطقه کوهستانی است نمی شود چاه کند؛ بنابراین باید سیستم به صورت لوله و سبتیک باشد. شاید مهمترین مشکل روستا همین مسئله باشد زیرا در صورت عدم توجه احتمال شیوع بیماری های خطرناک وجود دارد.

۲- خانه های جدید در حال ساخت پشت به کوه به فاصله ی کمی ساخته شده است. بنا بر این باید پشت آنها دیوار حایلی ساخته شود تا از ورود سنگها به داخل محل سکونت مردم جلوگیری کند.

۳- مدرسه ی روستا بیست و چهار دانش آموز ابتدایی و بیست دانش آموز راهنمایی ( شش دختر و چهار پسر ) دارد. حیاط مدرسه خاکی و پر از سنگ است و برای دانش آموزان به هیچ وجه مناسب نیست. زمان زلزله سنگها را داخل حیاط مدرسه می ریختند و به تذکر ما هم توجه نمی کردند. سرویس بهداشتی مدرسه قابل استفاده است اما احتیاج به بهسازی دارد. تجهیزات مدرسه بد نیست. یک دستگاه رایانه و یک دستگاه کپی دارد.


۴- روستا مسجد که ندارد. تکیه ای که در حال ساخت است از بودجه ی خودیاری مردم تامین میشود و برای تکمیل آن پنج شش میلیون تومان هزینه لازم است که مردم منطقه که خودشان مشکلات زیادی دارند قادر به پرداخت این مبلغ نیستند. اگر بودجه تامین شود خود مردم هم در ساخت تکیه کمک خواهند کرد.

۵- در نقشه ی خانه هایی که در حال ساخت است برای حمام و سرویس بهداشتی هیچ پیش بینی ای نشده است و خود مردم باید برای خانه هایشان بسازند که با با توجه به بعد مسافت و قیمت مصالح ساختمانی دو تا سه میلیون برای هر خانواده هزینه خواهد داشت.

الان حمام روستا به صورت کانکس است که شش دوش دارد و بصورت نوبتی یک روز آقایان و یک روز خانمها می توانند استفاده کنند.

۶- نفت امسال موجود است اما پولی شده است بر خلاف سال گذشته که برای مردم زلزله زده مجانی بود.

۷- قبل از زلزله شغل رایج مردم قالی بافی بوده است ( بخصوص زنان)، اما پس از زلزله که خانه ها خراب شده است جایی برای برپایی دار قالی ندارند. البته در ساختمان متروکه ای فعلا چند نفر دار به پا کرده اند.

۸- هنوز هم زلزله می آید اما مردم دیگر عادت کرده اند و البته چاره ای ندارند. 

   

منتظر باشین بقیه داره ...  

 

 

نوشته شده در شنبه 11 آذر1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

بخشی از بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع مردم زرند (14/ 02/ 84)

نام شهر شما و ياد مناقب مردم زرند را در گزارش‏هاى گوناگون و در آنچه از اهل زرند مى‏شنيديم، مى‏دانستيم. زرند و مردم زرند را همواره به ايمان، به عزم راسخ، به اتحاد كلمه، به صفا و معنويت و به اخلاص و صدق شناخته بوديم. امروز كه من در برابر جمع شما مرد و زنِ باصفا و بااخلاصِ زرندى قرار دارم، تجسم همه‏ى آن صفات نيكو و مناقب شهرى و منطقه‏يى را مشاهده مى‏كنم.

...  بنده زرند را به دوازده هزار رزمنده‏ى آن در جبهه شناخته‏ام؛ به جوانان پُرشور آن، به شهداى عالى‏قدر آن، به خانواده‏هايى كه پشتيبانى جنگ را در طول دوران دفاع مقدس با گرمى و صفا بر عهده گرفته بودند، شناخته‏ام. زرند را به فتوح و گشايش و شكوفايى امر تعليم - چه در بخش حوزه، چه در بخش دانشگاه - به زحمتكشى مردم آن در بخش‏هاى معدنى، به وفادارى آنها به دين، به رغبت آنها به نمازجمعه و اجتماع پُرشور آنها در روز جمعه شناخته‏ام.

در سطح استان، اجتماع مردم در نمازجمعه‏ى زرند - طبق گزارش‏هايى كه به بنده داده‏اند - در رتبه‏ى اول قرار دارد. حضور آنان در جبهه - رزمندگان آنها، دانش‏پژوهان آنها، كارگران و زحمتكشان آنها، علما و روحانيون آنها - از لحاظ كمّ و كيف، در رتبه‏ى اول قرار داشته است. امروز هم در شهر زرند و در يكى دو روستاى مناطق زلزله‏زده - كه رفتيم به آن‏جا سر زديم - شور و علاقه و صفاى اين مردم مؤمن را مشاهده كرديم.

 

نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

شناسایی اردوی آینده (قسمت دوم)

صبح روز پنجشنبه بیست و پنجم آبان ماه، ساعت شش صبح با قطار به طرف زرند حرکت کردیم.

حدود ساعت ده و نیم بود که رسیدیم زرند.

زرند

زرند شهرستانی در استان کرمان و بین دو رشته کوه نه چندان مرتفع قرار دارد. در این منطقه معادن زغالسنگ از طرفی، و از طرف دیگر درختان پسته جلب توجه میکنند. همچنین مردم منطقه ( مخصوصا خانمها ) به کار قالی بافی اشتغال دارند.

زرند مردمی مؤدب، مذهبی و معتقد دارد. عشق وافر آنها به اهل بیت (ع) را از امامزاده ها، مساجد، تکایا و مراسم مذهبی شان میتوان درک کرد. در تمامی روستا های منطقه مراسم های متعددی در ایام متعلق به ائمه برگزار میکنند. به قول یکی از دوستان مردم منطقه ی زرند بالقوه خیلی متدین هستند. به نظرم مردم این منطقه ( مثل خیلی از جاهای دیگه ای که تا حالا دیده ام ) از نظر فرهنگی "مستضعف" هستند.

استان کرمان از سال ۱۳۸۲ تا امروز در معرض زلزله های بسیاری بوده است. این بلای طبیعی، بخصوص در بم ( ۵ دی ۱۳۸۲) و زرند ( ۴ اسفند ۱۳۸۳ )  خسارات ( جانی و مالی) زیادی به جا گذاشته است.

زلزله ی زرند در منطقه ای محروم اتفاق افتاد. خرابی ها در داهوئیه و حتکن به ٪ ۱۰۰ میرسید. علاوه بر آن فصل زمستان و پراکندگی جمعیت و صعب العبور بودن بعضی مناطق عملیات امداد رسانی را با مشکل مواجه میساخت. مشکل دیگر تحت الشعاع قرار گرفتن این حادثه توسط زلزله ی بم بود. کمکهای مردمی بسیار کمتر بود.

از قبل با مسئولین منطقه هماهنگ نکردیم. کاری هم با مسئولین نداشتیم. زرند که رسیدیم یک ماشین کرایه کردیم و رفتیم حتکن.

منتظر باشین بقیه داره ...  

نوشته شده در شنبه 4 آذر1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

شناسایی اردوی آینده (قسمت اول)

پنجشنبه و جمعه ی هفته ی گذشته با مسعود رفتیم زرند.

هم برای این که دیداری تازه کرده باشیم،

هم برای اینکه از کارهایی که پارسال گروه انجام داده بود دیدن کنیم،

هم برای اینکه ببینیم منطقه از پارسال تا حالا چقدر تغییر کرده،

و هم برای اینکه با دیدن دقیقتر منطقه و صحبت با مردم منطقه شروع به برنامه ریزی برای اردوی عید کنیم،

تو این سفر دوروزه ی دونفره، حتکن و داهوئیه و مطهر آباد و اسلام آباد رو سرزدیم.

با مردم یه صحبتهایی کردیم و یه برنامه های اولیه ای ریختیم.

 گزارش سفر رو مینویسم تا هم دوستان باخبر باشن، هم هر کسی نظری چیزی داره یا میخاد کمک کنه بَهونه ای نداشته باشه.

مطالب رو هم کم کم خرج میکنم تا قدرش رو بدونین. تازه به قول یکی از بچه ها ( که اصغر نیست ) مطلب طولانی رو کسی نمیخونه.

منتظر باشین بقیه داره ...  

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

تغییرات

درباره تغییرات اخیر گروه باید خدمتتون عرض کنم که شاید مهمترین تغییر این بوده که تجربه بچه ها خیلی بیشتر شده و تعدادی از دوستان هم جدیدن به جمع ما اضافه شدن.

کانونی که توی دانشگاه راه انداختیم (صبح امید) ایشالاه قراره تو هفته ی دیگه مجمع عمومی تشکیل بده تا شورای مرکزی کانون انتخاب بشن و کانون رسمن کارش رو شروع کنه.

اساسنامه سمنمون ( سمن معادل فارسی ی NGO هست و یعنی سازمان مردم نهاد)  هم داره بررسی میشه برای تصویب.

اما خود گروه جهادی : 

برای کارهای هماهنگی من در خدمت گروهم.

 یه نشریه به اسم بوی خاک ( به اسم یکی از بچه ها یعنی مستقل)  راه انداختیم که اولین شمارَش بیرون اومد. ( ایشالاه تو اولین فرصت براتون میفرستم)

 دیروز و پریروز با مسعود یه سر رفتیم زرند که گزارش کاملش رو با چند تا عکسی که گرفتیم زودتر آماده میکنم و رو وبلاگ میزارم. تو همین سفر دو روزَمون چند تا کار قرار شد از الان شروع کنیم پیگیری، که هنوز شروع نکردیم.

گروه خانمها هم داره عملا فعال میشه. مسئولایه اونا هم معلوم شده ولی هنوز کاری انجام نشده. 

تو آقایون هم مسئولای گروه ها معلوم شدن و درباره تجربه های قبلی و عیب و حسن هایی که کارهای قبلیمون داشته صحبت شده و هنوز هم با بچه ها تک تک صحبت میشه.

گروه های فرهنگی داخلی، فرهنگی خارجی، عمرانی و هماهنگی و تدارکات چندتایی جلسه داشتن و یه صحبتهایی شده.

ایشالاه قراره که جلسه تو اواخر آذر ( شهادت امام جواد علیه اسلام ) داشته باشیم که بچه های اجرایی دارن پیگیری میکنن.

تو ترم بعد هم قراره که یه نشست دیگه، یه نمایشگاه و یه کارگاه آموزشی داشته باشیم که امیدواریم از پسشون بر بیایم.

خلاصه این که همونطوری که گقتم به نظرم نسبت به پارسال بچه ها خیلی پخته تر شدن. طرح و برنامه هم خیلی داریم که باید بهترین هاش رو پیگیری کنیم.

فعلن چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه.

خدایا!! خودت از دلمون با خبری؛ بهترین ها رو به جهادی ها بده.

نوشته شده در شنبه 27 آبان1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

خلاصه گزارش فرهنگی خارجی اردوی جهادی زرند

هماهنگی کارهای فرهنگی خارجی بیشتر در سفر پیش قراولی و در مدارس داهوئیه و حتکن انجام شد. قرار بود علایق بچه ها شناسایی شود. باید با توجه به وضع روحیه زلزله زده­ها و تعطیلات نوروز برنامه ریزی می­شد.

 

حتکن 29 دانش آموز دبستانی و 27 نفر راهنمایی داشت. در حتکن بچه ها تفریح زیادی نداشتند. چند روستای کم جمعیت در دل کوه. تابستان تفریحگاه زرند بود. اما در طول سال کمتر رفت و آمد داشت. تنها تفریح بچه­ها کوه رفتن بود. بچه ها عاشق اردورفتن بودند. دوست داشتند بروند امام زاده بی بی حیات که ظاهراً خیلی هم دور نبود. امکانات ورزشی صفر بود. پسرها فوتبال دوست داشتند و دخترها والیبال. می گفتند لباس ورزشی، توپ و دوچرخه می خواهیم. از کارتون ها تام وجری، ملوان زبل، گروه شینسه، سفید برفی، نینجا، سیندرلا، پلنگ صورتی، افسانه سه برادر و سه تفنگدار را بیشتر دوست داشتند. بچه ها خیلی مؤدب، با انرژی، با روحیه و با استعداد بودند و شرمندگی گروه فرهنگی بود که نتوانست هیچ برنامه ای در حتکن اجرا کند. بیشتر هم مشکل مسافت بود و نبود وسیله.

 

داهوئیه 53 دانش آموز دبستانی و 34 نفر راهنمایی داشت.

دبستانی ها از همه چیز بیشتر کاراته دوست داشتند. در داهوئیه کارهای فرهنگی بیشتر انجام شده بود. خودشان گروه سرود داشتند. قرآن خواندنشان هم خوب بود. خیلی هم به انگلیسی، خطاطی، تئاتر، مسابقه ماست­خوری و مسابقه دو علاقه داشتند. همین طور دوست داشتند کارتونهای سیندرلا، تام و جری، سفید برفی، پلنگ صورتی، زیبای خفته، نمو، کلاه قرمزی، پنگوئن، پینوکیو، سفرهای علمی، شنل قرمزی، گربه های اشرافی و شرِک را هم ببینند. برای دبستانیها هم به دلیل اقتضای سنشان و هم یه دلیل روحیه بد آنها ( ناشی از زلزله) کار جدی نمی شد انجام داد. هدف اصلی ما دادن روحیه و نشاط به آنها بود.

پسرهای راهنمایی بیشتر پیگیر ورزش بودند؛ وسایل آزمایشگاهی نداشتند؛ کلاس خط می خواستند. یکی شان هم قاری و مداح بود. در عمل بیشتر دنبال ورزش بودند.

دخترهای راهنمایی خیلی خجالتی بودند. حرف کشیدن از زیر زبانشان سخت بود. با این حال معلوم شد والیبال دوست دارند؛ چند نفری هم تفسیر قرآن. همچنین درباره زبان انگلیسی و ریاضی و علوم هم مختصر کمکی به آنها شد. به خاطر نبودن خانم ها در اردو کار برای آن ها مشکل بود.

 

 از جمعه 26 اسفند 84 تا جمعه 4 فروردین 85  برنامه های زیر برای رده­های مختلف سنی توسط گروه فرهنگی برگزار شد:

 

 

عنوان

رده سنی

توضیحات

کلاس قرآن

دبستان

داستان – جمع خوانی با نوار

کلاس قرآن

دختران راهنمایی

روخوانی و رفع اشکال

نقاشی

دبستان

با قلم مو روی کاغذهای دیواری

سرود

دبستان دختران

سرود از یکی از کتایهایی که برایشان هدیه برده بودیم و در باره نماز بود.

ورزش

پسران

فوتبال - دو

ورزش

دختران دبستان

والیبال – وسط گوسه (وسطی)

کلاس آموزشی

دختران راهنمایی

انگلیسی – قرآن – رفع اشکال ریاضی و علوم

کلاس خط

پسران

 

نقاشی

 

موضوع آزاد – موضوع زلزله

 

 پنج شنبه 3 فروردین 85 نیز مراسم اختتامیه با اجرای سرود (دختران دبستانی)؛ خواندن انشا (توسط یکی از پسران) و همچنین صحبتهای یک نفر از مسئولین گروه؛ یک نفر از مسئولین منطقه و روحانی همراه گروه  برگزار شد.

نوشته شده در سه شنبه 23 آبان1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

جهاديِ دانشجويي

دانشجو به عنوان کسی که به دنبال دانش و معرفت است ، به  طور حتم باید دید متفاوتی با دیگر اقشار جامعه داشته باشد. بنابراین اگر فعالیتی دانشجویی تعریف شود انتظار می رود دانشجو بودن شرکت کنندگان در آن و طریقه ی انجام آن توسط دانشجو نمود داشته باشد.

از جمله در اردوهای جهادی دانشجویی باید هر کدام از شرکت کنندگان با این دید وارد شوند که از رشته تحصیلی خود چه استفاده ای می توانند بکنند؟ و نیز برنامه ریزان این طرح ها باید فعالیت ها را طوری تعریف کنند که رشته های مختلف با تخصص های خود در آن به کار آیند.

گر چه عیبی ندارد یک دانشجو عملگی را هم بچشد ولی فعالیت او نباید محدود به این کارهای به اصطلاح "یدی" بشود ، بلکه باید کاری انجام دهد که از غیر دانشجو بر نمی آید . مثل طراحی و ساخت سیستم آبرسانی یا طراحی شبکه راههای منطقه ،تعیین آفات گیاهی و ارائه راه حل ممکن، معماری و مقاوم سازی ساختمان و… .

باید برای تخصصی کردن کارها گام برداشت.

نوشته شده در شنبه 20 آبان1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

راهیان

تا حالا از خودتان سوال کردید سفر چیه یا  اینکه سفر کیه؟

بعضی­ها میگن سفر حرکتیه که رفتنش با  خودته و بازگشتش  با خدا. ولی من میگم سفر خلاصه یه عبارته:

سوال فراموش شده راهیان

سوال یعنی مراجعه به خود.  و راهیان ماییم در مسیر عبور از دنیا. دنیایی که دار غفلت و فراموشی­ست.

می خوام یک سری افراد رو بهتون معرفی کنم. بچه­های اردوی جهادی؛ اونایی که معنی سفر رو فهمیدن. اونا از خودشون سوال کردن که چه خوبه به دور از هیاهوی زندگی عادی، با دیگران بودن رو تجربه کنیم. البته نه برای وقت گذرانی.

سفری رو انتخاب کردند که یک هجرت بود؛ نه یک سفر بی هدف.  مبداشان از زمین بود به هدف بازگشت به خود.

حالا که 2 ماه از آخرین روز دور هم بودن می گذره، باید ببینیم آیا تونستیم به سوال هایمان جواب بدیم.

سید صادق پور یزدان پرست

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1385 توسط حمیدرضا

[لینک ثابت] |

 
     
     
 
     
 
قاب عکس :
 

 

 

 

نویسندگان :

بچه های جهادی
هادی
حمیدرضا
اصغر
بچه های جهادی 2
میلاد حنفیه
...
مسعود
حمیدرضا جعفری
سید جواد مرتضوی
سعید تیموری
حمیدرضا احمدی
علي عليجانيان


پیوندهای روزانه :

شمشيرمان قلم است و بيل و كلنگ

سفر به آفریقای ایران...

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

گزارش تصویری از اردوی جهادی خاتم

کمی مرتبط

سخنان قصاری درباره محرم و عاشورا

سامسونتت را دفن کن

زندگی یعنی خوردن!

ای‌ خداوند! به‌ علمای‌ ما مسوولیت ...

نگاهی طنز به جنگ سی و سه روزه لبنان!

«Sallattime» نرم‌افزار تعيين اوقات شرعی و قرائت اذان

لطفا توی صف نایستید!

آمده گان!

اصل جهادی

بایگانی پیوندهای روزانه
 


دوستان :

شهيد دكتر مصطفي چمران

امام موسي صدر.حركة المحرومين

در جستجوی اصل جهادی

جهادی فارغلهای مفید2

مقداد رستمخانی

مسعود مسیح تهرانی

دلنبشته ها- حاج آقا موسوی

سخنان بزرگان و جملات حکیمانه

تاملاتی در باب جهادی

کانون جهاد،خدمت رسانی و سازندگی دانشگاه آزاد یزد

سايت خبري تحليلي شيعه نيوز

فرهنگي، اجتماعي، قرآني

جهاد، سیاست فلسطین و لبنان

تصاویری از اردوی جهادی نمداد. جنوب استان کرمان

خدا خوشکل ها رو خواسته!

 


بایگانی :

آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشيو

بایگانی تمام مطالب
 


 RSS 

برای استفاده از RSS این وبلاگ می‌توانید از منابع زیر استفاده کنید:

FeedReader
FeedDemon
YahooAlert
GoogleReader

RSS چیست؟

 

 
طراح قالب: آســـمـــان
 
     
     
© استفاده از مطالب و منابع موجود در این وبلاگ با ذکر نام و پیوند وبلاگ بلامانع است