تبليغاتX
گروه جهادی جوادالائمه (ع) - دانشجویان دانشگاه یزد
 خانه | بایگانی | تماس     
 
     
     
 

ترانه‌ی مجاز

این ترانه رو آقا قاسم گفتند:

دلم دوباره تنگه
براي خنده هاتون
براي شادياتون
برا ترانه هاتون


انگار كنار سفره
جا مونده خاطراتي
پر از نواي شادِ
جواتي آي جواتي



پيرهن‌تون صورتي
پر از گلاي خندون
اما دل پاكتون
همرنگه با آسمون



كاشكي كه اين شب تار
سحر بشه دوباره
يكي بگه خوشكلا
خدا، شما رو خواسته



كاشكي دوباره صبحا
سوار وانت بشيم
آجر ، آجر تو دلِ
مردم خونه بسازيم



صدا بده كريمي
ملات بده احمدي
پس اين دهونه چي شد
من مردم از گشنگي



حتي اگه فلاني
منو آدم ندونه
دلم براش تنگ ميشه
از بس كه مهربونه


مسجد كوچيكِ دِه
بچه هاي باصفا
جووناي عزيز و
دختراي باحيا



نميره از ياد من
آسمون چهل مني
غروباي قشنگش
تو چاه-موتور آب تني


من اومدم جهادي
تا خودمو بسازم
تا تو هياهوي شهر
جوونيمو نبازم



من اومدم جهادي
تو خلوت غروباش
من باشم و خدايي
كه تنگه قلبم براش



من اومدم آشنا
با همزبوني بشم
گم بشم تو خاك و خل
تا آسموني بشم



دلم پر از اميده
ميونِ اين دود و دم
باز توي يه جهادي
رها ميشيم ما از غم


صداي خنده هاتون
هنوز توي گوشمه
از اون دلاي پرمهر
هرچي بگم باز كمه


دعا كنيد بچه ها
براي اين همسفر
براي روسياهي
كه مونده دور از سفر

...

نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

اعتدال و تناسب

يک بار استادمان در جواب دانشجويي که يک سوال حاشيه اي پرسيده بود گفت:
"شما اصولا سعي کنيد که در قرمه سبزي گوشتاشو بجوريد، چون بقيه اش خيلي مهم نيست"
کنايه از اين که دنبال اصل مطلب باشيد نه فرعيات.
البته اين مثال در جايگاه خودش کاملا درسته. اما من در اينجا مي خواستم قرمه سبزي رو وسيله کنم و چيز ديگري بگم که اصلا ربطي به منظور استاد ما ندارد!

مي گويم: "يک قرمه سبزي خوب ترکيب شايسته اي از همه اجزاست که به مقدار و نحوه مناسب مخلوط و طبخ شده باشند."
اردوي جهادي معاني مختلفي رو مي تونه در خودش به فعليت برسونه که ترکيب اونها اردو رو مي سازه.
کمک به نيازمندان، آشنايي با درد طبقات متفاوتي از جامعه ايران، خودسازي، معنويت، بيرون آمدن از دايره عادات، مسافرت، شادي و خوش گذراني و هزار چيز ديگه، همان اجزايي هستند که بايد با يک تناسبي ترکيب شوند.
اما براي رسيدن به اين تناسب بايد فکر کنيم و برنامه بريزيم. بايد همه اين اجزا را بشناسيم و برايش تدارک ببينيم. نه اينکه سرمان را بيندازيم پايين و برويم داخل اردو تا بعد ببينيم چه مي شود.
نکند خداي ناکرده جهادي مان منحصر به چند بعد بشود و از ساير ابعاد غافل شويم!
نکند فقط برويم براي خوش گذراندن.
حفظ تناسب اردو از همان مرحله تبليغ و معرفي اردو بايد شروع بشود. از همان جايي که مي خواهيم انتظارات اوليه افراد را از اردويي که به آن پا مي گذارند شکل بدهيم.
بايد کار کنيم تا جهادي از ايني که هست به‌تر شود. هنوز خيلي راه مانده تا به تناسب برسيم. و به کمال.

نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

محرومیت یعنی...

محرومیت یعنی...

بارها وبارها پیش خودم فکر کردم .واژگانی مانند فقر،محرومیت،تجمل و... یعنی چی.

این چیزا تو شناسایی امسال واقعا فکرم و مشغول کرده بود.

همه میگفتن اونجا منطقه محروم ،درست هم می گفتنند.

به محض اینکه وارد منطه شدم احساس کردم تو بهشت رویاهام پا گذاشتم .

ی عالمه کپر و گوسفند و بز ی چاه تلمبه...

نمی دونم فاکتورهای محرومیت چیه  که بعضی ها یه منطقه رو بهشت میبینند و ی عده بهش میگن منطقه محروم.

الان محرومیت ی جامعه نسبت به پیشرفت جامعه تعریف میشه. حالابیا تعریف کن پیشرفت یعنی چی؟توسعه  و پیشرفت  در مقابل فقر و محرومیت

اگر توسعه رو مبنای تعریف قرار بدیم اونوقت معانی متفاوت خواهد بود.اگر هم رشد انسان را مورد بحث قرار بدیم !

رشد به معنی بالارفتن تمامی ابعاد وجودی انسان با هم و در توازن با هم است . که اگر جای خود را به روند توسعه دهد

زندگی ای  را به وجود می اورد که در آن خدا رزاق است و بنده موظف به به تلاش و توکل وتشکر است .

امسال برای انتخاب محل اسکان صحبت ازرفاه نسبی برای دانشجویان شد

البته رفاه نسبت به جامعه ی شهری برای دانشجویان شهری.

ولی رفاه نسبی برای  بچه روستایی که بزرگترین ساختمونی که دیده ساختمان مرکز بهداشت روستاشون بوده  چی تعریف میشه.

بنا بر این نمیشه معیار  رفا رو واسه شهر و روستا یکی دونست.

خلاصه:

رفاه نسبی برای منطقه قلعه گنج

1-حمام و  دستشویی

2-ساختمانی که در آن امنیت جانی باشد.(کپر در تابستان در دمای 50 درجه گاها به خودی خود آتش میگیرد . به علت پوشش نا مناسب ورود حیوانات گزنده خطر آفرین است و ...)

3-یک پزشک برای درمان بیماری های شایع.

4-به علت خشکسالی پیلپی یک کارشناس کشاورزی برای آموزش بهره برداری مناسب از منابع آبی

این است احتیاج اصلی یک منطقه محروم نه ترویج بسیاری از نیازهای شهری و رفع آن نیازها توسط گروههای جهادی دیگرو مسئولین مربوط.

در واقع در اردو ی جهادی چیز جدیدی وارد منطقه نمی کنیم بلکه استعداد های همان منطقه را باید تقویت کرد.

نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

بزک نمیر بهار میاد

 

می گن: «هیچ کس درباره اردو جهادی یزد خبری نداره.»
این رو همه می گن.
همه هم منتظرند تا بلکه یک اردویی برپابشه.
پس فردا اگر اردویی بود همه ثبت نام می کنند.
ولی فعلا همه از برپایی اردو بی خبرند.
«اردو جهادی خیلی چیز جالبیه. خیلی حال می ده. آرمانگرایانه است.»
این رو همه می گن.
و اگر شما هم بگی همه برات دست می زنند.
همه منتظرند کی ظهور می شه.
همه منتظرند که مسئولین مملکت کار مملکت رو درست کنند،
و مسئولین جهادی کار جهادی رو.

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم.


 

نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

جستجو

در خاطرات شهید چمران خوانده بودم که یک زمانی تمام زندگی مرفه اش در آمریکا را رها می کند و می رود به جنوب لبنان.
خاطرات و دستنوشته هایش را که می خوانی می بینی یک جستجویی در سراسر زندگی اش وجود دارد. و همین جستجو او را وا می دارد که از یک چیزهایی در زندگی اش دست بشورد و برود برای یافتن پیداکردن.
جهادی ما البته هنوز مانده است تا واقعا جهاد بشود. و لحظاتی هست که پیش خودم می گویم که این کار ما به تفریح نزدیک تر است تا به جهاد.
اما حتی این حرف ها هم مانع آمدنم نمی شود.
باید بیاییم و این بنایی که شروع کرده ایم را بسازیم و کاملش کنیم. تا یک جهاد واقعی بشود.
 

 
«و جهاد کنید در راه خدا حق جهادش. او برگزید شما را و نگردانید بر شما در دین هیچ شکی»
ذکر / سوره حج / آیه آخر

نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

اردوي جهادي؛ معادله سر و ته!

 
در يك اردوي جهادي چشم هايت را مي بندي. دل به دريا كه نه، معمولا دل را به بيابان ميزني و اسم اش را مي گذاري «كار براي رضاي خدا».
در برخي از موارد مشاهده شده، منت هم سر خدا مي گذاري!
اما بعداز برگشت از يك اردوي جهادي حتما شما هم به اين نتيجه خواهيد رسيد كه انگار از ابتدا برگه را سرو ته گرفته بوديد. هنگام رفتن، به حساب خودتان و ديگران اين شماييد كه داريد يك لطف بزرگ را انجام مي دهيد و تمام بشريت را مديون خود مي سازيد تا به يك جهادي عظيم تشريف ببريد و وجود خودتان را از خير و آباداني و بركت براي مردم آن منطقه محروم نكنيد!
 
اما بعداز برگشتن دوزاري مبارك تان مي افتد كه از [آنجایی] كه خداوند متعال همه كارها را با هم انجام [می] دهند؛ انگار تمام آن منطقه و مردم و تمام اتفاقات خوب يا بد، محروميت و دارايي و نداري، و حتي آن يك دانه بز يك خانوار 10 نفره و سنگ و كلوخ هاي زير پا و خارِ بيابان و حتي پرنده اي كه در آسمان پرنمي زند؛ همه و همه وجود يافته اند كه به تو! خيري برسانند.
 
به گمانت تو كاري براي آن ها مي كني؛ بي آنكه بداني معادله اينجا سر و ته نوشته شده. ابر و باد و مه و خورشيد و فلكي كه مي خواستي برايشان بياوري را خودشان داشته اند و تو حالا بايد بروي ازشان قرض بگيري و در تمام آن چند روزي كه آنجا هستي، خورجينت را پركني از تمام بركت هاي يك محروميت. از تمام خيرهايي كه «نداري» و يا «كمترداري» و مي تواند به يك آدم برساند.
 
بخشی از نوشته فاطمه عليزاده
منتشر شده در برنانیوز

نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

نیت، همت، جهاد

 

اردوی جهادی یک عادت شیرین که هر چند وقت یک بار اتفاق بیافتد نیست.
اردوی جهادی یک سرگرمی تازه که به سرگرمی هایمان افزوده شده باشد نیست.
اردوی جهادی لهو و لعب تازه ای در امتداد بیهودگی های زندگی نیست.

هر چند که اگر نیت درستی نداشته باشیم و همت نکنیم معترفم که اردوی جهادی پتانسیل های کافی برای تبدیل شدن به همه آن چیزهایی که نیست را دارد.
اردوی جهادی آغاز است.
سرچشمه جاری شدن است.
یک ذکر است که مجاهد بودن را در دل یادآوری می کند.

نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

کلنگ را به من بده

 

... هنگام عبور از خیابان سعدی، گروهی از کارگران را دیدیم که در حال کندن کانال بودند. در میان کارگران پیرمردی بود. پیرمرد آن گونه که باید، توانایی انجام کار نداشت و بعدا معلوم شد که به ناچار برای گذراندن زندگی خود و خانواده اش کارگری می کند. عباس(1) با دیدن پیرمرد که به سختی کلنگ می زند و عرق از سر و رویش می چکید، لحظه ای ایستاد. سپس نزد پیرمرد رفت و گفت:

- پدرجان! باید چند متر بکنی؟
پیرمرد با ناتوانی گفت:
- سه متر به گودی یک متر.

عباس بی درنگ کتاب هایی را که زیر بغل داشت به پیرمرد داد و از او خواست تا کلنگ را به او بدهد و در گوشه ای استراحت کند. عباس شروع کرد به کندن زمین. من که با دیدن این صحنه سخت تحت تاثیر قرار گرفته بودم، بیلی را که روی زمین افتاده بود، برداشتم و در خاک‌ برداری به عباس کمک کردم. پس از یک ساعت کار، مقداری را که پیرمرد می بایست حفر می کرد، کنده بودیم. از او خداحافظی کردیم و به منزل رفتیم.
از آن روز به بعد، هر روز پس از تعطیل شدن از مدرسه عباس را می دیدم که به یاری پیرمرد می رود.
این کار عباس تا پایان حفاری و لوله گذاری خیابان سعدی ادامه داشت.

خاطره ای از «علی خوئینی»
منتشر شده در کتاب «پرواز تا بی نهایت»

------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:
1- شهید خلبان تیمسار عباس بابایی

این هم عکس!

نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
     
 

إِنِّي آنَسْتُ نَارًا (قسمت اول)

 

ما آدم ها همواره در حال تغییریم.
دامنه دانسته هایمان مدام تغییر می کند.
نگرش و طرز تلقی هایمان هم نسبت به پدیده های دور و برمان تغییر می کند. معرفت و شناختمان از دنیای اطراف هم مدام در حال تغییر است.
اما یک چیزی هست که در تصور خیلی از ما آدم ها تغییر نمی کند. و آن اینست که همیشه فکر می کنیم که همه چیز را می دانیم!

یعنی منی که دیروز دنیا را به گونه دیگری می شناختم و امروز به گونه دیگری به آن می نگرم. هم دیروز و هم امروز خودم را بر قله دانایی می دانم.

و این پارادوکس تکرار هر روزه ماست!

شهید چمران نوشته بود: «اغلب ما آدم ها خودمان را در مرکز این دنیا تصور می کنیم.»
شاید به این خاطر است که پشت دریچه چشم هایمان می نشینیم و دنیا را که پر است از آدم های یک سر و دو گوش مشاهده می کنیم. و حتی یک لحظه پیش خودمان تصور نمی کنیم که ما خودمان هم یک آدم یک سر و دو گوشی هستیم که دیگران ما را نظاره می کنند.
شهید چمران در ادامه نوشته بود: «اما حقیقت این است که این طور نیست.»
یعنی من مرکز دنیا نیستم! من هم یک نفر از این 7 میلیارد سیاهی لشکری هستم که دنیا را پر کرده است. و اراده و تقدیر آن ها را در صحنه روزگار این ور و آن ور می برد.


یعنی علم و آموخته من آنقدر ناقص هست که بخواهم متواضع باشم.
آیا تو نیز علم و آموخته ات آنقدر ناقص هست که بخواهی متواضع باشی؟

به قول آقا حمید: ادامه دارد...

------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:
1- آنچه که از شهید چمران نقل شده نقل به مضمون است.
2- ابن سینا می گه: تا بدانجا رسید دانش من / که بدانم که هیچ نمی دانم

نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385 توسط هادی

[لینک ثابت] |

 
     
     
 
     
 
قاب عکس :
 

 

 

 

نویسندگان :

بچه های جهادی
هادی
حمیدرضا
اصغر
بچه های جهادی 2
میلاد حنفیه
...
مسعود
حمیدرضا جعفری
سید جواد مرتضوی
سعید تیموری
حمیدرضا احمدی
علي عليجانيان


پیوندهای روزانه :

شمشيرمان قلم است و بيل و كلنگ

سفر به آفریقای ایران...

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

گزارش تصویری از اردوی جهادی خاتم

کمی مرتبط

سخنان قصاری درباره محرم و عاشورا

سامسونتت را دفن کن

زندگی یعنی خوردن!

ای‌ خداوند! به‌ علمای‌ ما مسوولیت ...

نگاهی طنز به جنگ سی و سه روزه لبنان!

«Sallattime» نرم‌افزار تعيين اوقات شرعی و قرائت اذان

لطفا توی صف نایستید!

آمده گان!

اصل جهادی

بایگانی پیوندهای روزانه
 


دوستان :

شهيد دكتر مصطفي چمران

امام موسي صدر.حركة المحرومين

در جستجوی اصل جهادی

جهادی فارغلهای مفید2

مقداد رستمخانی

مسعود مسیح تهرانی

دلنبشته ها- حاج آقا موسوی

سخنان بزرگان و جملات حکیمانه

تاملاتی در باب جهادی

کانون جهاد،خدمت رسانی و سازندگی دانشگاه آزاد یزد

سايت خبري تحليلي شيعه نيوز

فرهنگي، اجتماعي، قرآني

جهاد، سیاست فلسطین و لبنان

تصاویری از اردوی جهادی نمداد. جنوب استان کرمان

خدا خوشکل ها رو خواسته!

 


بایگانی :

شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آرشيو

بایگانی تمام مطالب
 


 RSS 

برای استفاده از RSS این وبلاگ می‌توانید از منابع زیر استفاده کنید:

FeedReader
FeedDemon
YahooAlert
GoogleReader

RSS چیست؟

 

 
طراح قالب: آســـمـــان
 
     
     
© استفاده از مطالب و منابع موجود در این وبلاگ با ذکر نام و پیوند وبلاگ بلامانع است