گزارشی خواندنی از یک اردوی جهادی
آسمان زيبا و هوا آرام، بوي گلها و درختان و سبزه، صداي همهمه گنجشكان، هواي پاك و فضاي روشن در دامنههاي «زردكوه »؛ طبيعتي كه انگار، پاي ماشينيزم و پيشرفت به آنجا نرسيده است؛ طبيعتي بكر و دست نخورده، آنقدر دست نخورده كه حتي جادهاي امن و راحت براي رسيدن به آنجا نيست، حتي اگر مهمان، رياستجمهوري كشور باشد. روستاهاي «بيراهگان»، «سرآقا سيد»، «خويه» و روستاهاي همجوار با 500 كيلومتر فاصله از تهران و در اطراف كوهرنگ است كه يك ساعت با شهر فاصله دارد، اما اين مسير را بايد چهار ساعته و از مسيري صعب و خطرناك عبور كرد. مردم اين منطقه تقريبا 9 ماه از سال را از نقشه جغرافيايي حذف و زير برف دفن ميشوند، انگار كه اصلا وجود ندارند. با توجه به منابع آب فراوان در زمستان ـ به علت يخبندان ـ و در تابستان به علت نبود سيستم لولهكشي، دسترسي به آب مشكل است.
مردم منطقه معمولا به كشاورزي مشغولند، اما قوت غالب آنان در زمستان كشك و عسلي است كه از تابستان ذخيره كردهاند و آردي كه از طرف كميته امداد به آنها ميدهند و با بلوط خرد شده مخلوط ميكنند تا در طول زمستان تمام نشود.
زنان در خانوادههاي بختياري ميشود گفت، پايه و اهرم اصلي خانوادهاند. از صبح كه آفتاب ميزند تا شب، شايد فعالترين قشر روستا آنان باشند. وظايفي مثل خانهداري آن هم در خانههايي به اندازه يك اتاق كوچك از سنگ و گل كه بايد در آن آشپزي كنند، بچههايشان را بشويند، مهمانداري كنند، صبحانه، نهار و شام خانواده را آماده كنند و اگر زمستان باشد و امكان بيرون رفتن براي دستشويي نباشد ـ كه البته چيزي به اين اسم وجود ندارد ـ بايد فكري هم براي آن در داخل همان اتاق كوچك براي بچهها و خانواده بكند؛ چرا كه خانهها بيشترشان فاقد دستشويي هستند و حمام براي آنها جايي است كه در روستايشان وجود خارجي ندارد.
حتي ازدواجهاي دوم و سوم كه در ميان مردان صورت ميگيرد، براي اين است كه يا زن اول پير شده و نميتواند كار كند و يا حتما مرده است، آنكه يا در اثر امراض عفوني است و يا هنگام زايمان. بنابراين، آنان زن جوانتري را براي كاركردن به خانه ميآورند و در اين ميان، دور از ذهن نيست كه زنها از مردها هر روز كتك هم بخورند. در جاي جاي روستا حتما ميتوان مرداني را ديد كه بيكار راه ميروند و زناني كه پشتهاي از هيزم به دوش در حالي كه قدشان در زير اين بار سنگين خميده به خانه ميآيند.
در ميان زنان منطقه، زناني با سنين بالا كمتر يافت ميشود و ميانگين سني آنان پايين است. آنان معمولا لاغر و بيمارند، اما با همه اينها همه وظايف خود را انجام ميدهند.
با اين شرايط، هيچ زني وقت و فرصت اينكه به خود فكر كند و و بهداشت شخصي را رعايت كند نيست؛ اگر هم باشد هيچ اطلاعي از اين مسائل ندارد. چون هيچ مركزي كه بتواند كار كارشناسي در زمينه بهداشت و مامايي بكند، در روستاها حضور جدي ندارد.
خانه بهداشت هرچند با امكانات در حد خوبي در روستاها موجود است، اما معمولا زنان به خاطر حجب و حيا و گاهي خجالتي و گريزان بودن از بيان مسائل خود، به آن مراجعه نميكنند. در ويزيتهايي كه از زنان اين مناطق در تابستان 84 به عمل آمده عفونت زنان بيداد ميكند و غالب آنان دچار عفونتهاي شديد هستند، چرا كه زنان بختياري اطلاعي از اينكه چگونه بهداشت فردي را رعايت كنند، ندارند.
معمولا دستشويي در خانهها نيست و اگر هم باشد مشترك بين چندين خانوار است و به علت سنگي بودن زمين امكان حفر چاه فاضلاب وجود ندارد. در ساختماني كه به عنوان حمام از آن استفاده ميكنند ـ كه همه از سنگ و خاك است ـ هيچ خبري از بهداشت و تميزي نيست و حتي گوشهاي از آن هم به عنوان انبار آرد استفاده ميشود؛ البته به شرط آن كه چند رأس دام در آن نگهداري نشود.
اما سختتر از همه اينها مرگ و مير زنان باردار است. در طول 9 ماهي كه ارتباط با شهر قطع ميشود نه آب، نه برق، نه تلفن، هيچ چيز وجود ندارد. بسياري از زنان يا در راه زايمان ميكنند و بر اثر تبعات ناشي از زايمانهاي سخت و نبود بهداشت و اقدامات دارويي، دچار امراض سخت ميشوند و يا در هنگام زايمان ميميرند. مطمئنا رسانههاي جمعي، نقش مهمي در آگاه كردن و اطلاعرساني دارند؛ هم براي مردان ـ براي زدودن فرهنگ خشن و آزاردهنده در مورد زنان و هم براي زنان، در مورد آشنايي با مسائل بهداشتي و پزشكي و آگاه كردن جوانان نسبت به مسائل اجتماعي، مذهبي و بهداشتي. مدرسه تا كلاس چهارم بيشتر نيست. معمولا معلمها سرباز معلم هستند و گاهي دختران ترجيح ميدهند كه در سر اين كلاسها حاضر نشوند، چرا كه معلمان آنان پسران جواني هستند و برخي دختران، از حضور در سر درس آنها شرمگين. در مسابقه نامهنگاري به رئيسجمهور توسط دختران روستايي اين مناطق بيشترين درخواست دختران از رئيسجمهور، دارا شدن معلم و مبلغ زن بوده است.
شايد همه مشكلات زنان اين مناطق را نتوان با بودجه حل كرد، اما پارهاي مشكلات از حتما با تخصيص بودجه حل خواهد شد؛ مثل احداث راه مطمئن براي دسترسي به شهر در همه فضول و ... . احداث مراكز درماني و بهداشتي مناسب و مستقر كردن پزشك در مناطق كه حتما بايد از طريق تأمين منابع مالي صورت گيرد.
اما بيشتر مشكلات زنان، ناشي از عدم فرهنگسازي در زمينههاي مختلف است. در بيشتر روستاهاي كشور كه از نعمت تلفن و تلويزيون و مسجد و مبلّغ و مراكز بهداشتي برخوردارند، زنان از زندگي راحتتري برخوردارند و از نظر مسائل بهداشتي در سطح خوبي هستند و از مردسالاري خشن خبري نيست، اما زنان اين مناطق، هنوز از خشونتهاي آزاردهندهاي رنج ميبرند؛ زنان نجيب و پاكي كه هيچ ادعايي ندارند، زناني كه مادران دليري هستند و مردان دليري را به جامعه تحويل دادهاند، اما خود همواره مظلوم بودهاند؛ مظلوميت زنان بختياري، چيزي است كه هر بينندهاي را به تأسف واميدارد.
زن بختياري فقط زير برف زمستان، كه راه را بر او ميبندد، نميميرد؛ بلكه حجم سنگين و سردي فرهنگ غلط و خشن حاكم و نبود امكانات اقتصادي و امكانات بهداشتي او را احاطه كرده است. زن بختياري در حال فدا شدن است و هر زمان تلفات بيشتري ميدهد.
آنچه گفته شد، مشاهدات مستندي است از خانمهاي حاضر در گروه فرهنگي ـ هنري ثارالله قم كه در تابستان 84 در اين مناطق حضور يافتهاند و مشكلات زنان بختياري را با چشم ديدهاند. مجموعه اين مشكلات توسط كارشناسان زن در زمينههاي مامايي، پرستاري، بهداشت، آموزش قرآن و احكام مشاهده و ارايه شده است. بسيار به جاست، مسئولان و تصميمگيران پس از سفر رياست جمهوري به استان چهار محال و بختياري، به ويژه استاندار و نمايندگان اين استان براي حل مشكلات مردم به آن توجه كنند، خصوصا مشكلات ويژه زنان بختياري.
زینب شیری:یکی از اعضای گروه فرهنگي ـ هنري ثارالله قم.
|